روزهاي غم انگيز
سلام ببخشيد كه بعد از اين همه مدت غيبت اصلا خبرهاي خوبي براي گفتن ندارم ولي لازم دونستم بيام و يكم از اين روزهايي كه خيلي غم انگيزه و دير مي گذره حرف بزنم. متاسفانه از حدود يك ماهه پيش پدربزرگ مهربون گل پسرم (پدرشوهر عزيزم) دچار مشكل شديد روده شده و پس از چندين روز بدو بدو و اين دكتر و اون دكتر رفتن امروز توي بيمارستان بستريه و اصلاً حال خوبي نداره از اون بدتر حال همسر عزيزمه كه به شدت به پدر مهربونش وابسته هستش و داره ذره ذره آب ميشه منم تنها كاري كه ازم بر مياد اينه كه بهش روحيه بدم و از فكرهاي مثبت براش بگم و خيالش رو از بابت كارهاي خودمون و آدرين راحت كنم كه كل ذهنش اون سمت باشه و فعلاً به ما فكر نكنه ولي اصلاً روزهاي خوبي ني...
نویسنده :
مونا
9:40


